محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
45
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از پردهء مشرق گرفته بود و به نزديك مغرب به درياى هفتم نهد كه ظلمت شب از آنجا باشد و چون پرده از مشرق به مغرب رود ، در صور دمند و جهان به سر رسد . فرمود روشنى روز از مشرق باشد و ظلمت شب از اين پرده باشد و خورشيد و ماه پيوسته از طلوعگاه به غروبگاه و به آسمان هفتم بالا و توقفگاه زير عرش روند تا هنگامى كه خدا براى توبهء بندگان مقرر داشته فرا رسد و گناه در دنيا بسيار شود و معروف برود و كس بدان نخواند و منكر رواج گيرد و كس از آن باز ندارد و چون چنين شود خورشيد شبى زير عرش بماند و هر دم سجده كند و اجازه خواهد كه از كجا طالع شود و جواب نشنود و خورشيد به مقدار سه شب و ماه به مقدار دو شب بماند و درازاى آن شب را كس نداند بجز نمازگزاران زمين كه در هر شهر مسلمان گروهى اندك باشند ، خوار مردم و زبون خويش ، و هر يكيشان در آن شب به مقدار شبهاى ديگر بخسبد و بر خيزد و وضو كند و به نمازگاه رود و چون شبهاى ديگر نماز كند و بيرون شود و صبح نبيند و حيرت كند و گمان بد برد و گويد يا نماز خويش كوتاه كردهام يا زود برخاستهام ، شايد قرائتم سبك بود . فرمود : « آنگاه باز رود و نماز كند چنان كه به شب دوم مىبايد كرد ، و باز برون شود و صبح نبيند و بيشتر حيرت كند و بترسد و گمان بد برد و باز گويد شايد قرائتم سبك بوده يا نماز خويش كوتاه كردهام يا آغاز شب برخاستهام و بار ديگر باز گردد و از حوادث آن شب ترسان باشد و باز نماز كند چنان كه به شب سوم بايد مىكرد و بيرون شود و شب همچنان بباشد و ستارگان بگشته و بجاى اول شب آمده باشد و از هول شب ترسان شود و از بيم بگريد ، آنگاه همديگر را بانگ زنند كه از پيش آشنايى و دوستى داشتهاند و نماز گزاران هر شهر در يكى از مسجدها فراهم آيند و باقى شب با گريه و فرياد به خداى عز و جل تضرع كنند و غافلان همچنان به غفلت باشند و چون به مقدار سه شب بر خورشيد و مقدار دو شب بر ماه بگذرد جبرئيل بيايد